
شاید 10 سال پیش کمتر از مرگ می ترسیدم اما حالا در حوالی 40-30 سالگی بیشتر می ترسمشاید به این خاطر که ملموس تر از هر نفس برآمده از جان استمی ترسم از بی مقدمه رفتنمی ترسم از به آنی کنده شدن با ریز و درشت آرزوهای به بار ننشستهمی ترسم از دست یاری که نگرفتممی ترسم از گرمای کودکی که به آغوشش نکشیدممی ترسم از دلتنگی بی پایان عزیزانم که با خود تا انتهای هر جهانی خواهم بردکم کم خود را آماده کرده ام برای بی هوا رفتنآماده باشم برای سرو سامان دادن به کارهای ناتمام قبل از رفتنآماده شدم برای...
ادامه مطلب
نمی دونم قراره چی بشهنمی دونم چطور تموم میشهاما از همین الان نگرانت هستمدیر انس گرفتیو هیچ چیز برای بودن جور نشدعاقلانه، عاشقانه دوست داشتن ات رو کنار گذاشتمچون هنوز خیلی تصمیم های مهم هست که نگرفتی...
ادامه مطلب
xa0انتهای پاییز، انتهای من و توست؟xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0تو متولد تابستونی و من متولد زمستونxa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0......تو با من سردی و من با توxa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0.....سخته بدونم هستی اما نیستیxa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0آدم یه بارxa0بشکنه بهتر از اینه که ...
ادامه مطلب
xa0ای کاش وقتی شمع های 34 سالگی رو فوت می کردمو در نهان، تو را از اعماق جان آرزو می کردمبرآورده می شدیxa0xa0...
ادامه مطلب
xa0 همیشه, یک جای کار این دنیا باید لنگ بزند همیشه, یک چیزی باید کم باشد یک چیزی باید نباشد یک چیزی نباید برای تو باشد اما تو باید آن را حتما ببینی تا دلت بسوزد انگار دنیا آمدی تا ببینی و بسوزی و بروی خدا...
ادامه مطلب
xa0ای کاش معجزه ای اتفاق بیفتدای کاش عطر تنت ات در جان ام بماندای کاش این خنده های کشدارت همیشه روزی ام باشدای کاش، این بار خدا آمین بگوید ....xa0xa0xa0...
ادامه مطلب
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 هوای, پاییز است xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 هوای, دست های گره شده xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 چترهای دو نفره, xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 و باران های عاشقانه xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 ای کاش برای همیشه گرمی دستانت، سردی دستانم را می گرفت xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 ای کاش این بو...
ادامه مطلب
فرقی نمی کند چندمین شب ماه باشد تو همیشه قرصِ ماهِ کاملی ...
ادامه مطلب
link daily categ design یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ - 13:7 xa0 این جایی که من ایستادم اسمش زندگی نیست این جایی که من توش هستم و دیگران xa0هل هل می زنن براش اسمش زندگی نیست این روزایی که می گذره از روز و شبام، اسمش زندگی نیست زنده مانی به دلایل پوچه فشارهای بی نهایت تحمل کردن خود آزاری اجتماعی همه زندگیم با همه شلوغی هاش به تنهایی ختم میشه و خستگی و xa0پوچی هدف هایی که براشون جنگیدمxa0 xa0و ماه رمضون که رمق و نا و xa0جون زندگیمو تحلیل برده همه با هم شده یه کمپلکس مسخره لعنتی دارو، قرص، سر...
ادامه مطلب
link daily categ design جمعه شانزدهم تیر ۱۳۹۶ - 8:42 xa0 مرا از خود راندی به دلیلی که تنها برای خودت موجه بود دور ماندم مثل همان روزها که دور بودی اما از خاطر نمی برم xa0 xa0 ...
ادامه مطلب
link daily categ design سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۶ - 8:31 xa0 در این آشفته روزهایی که می گذرد دیدن روی ماهِ خوبان در خواب داروی شفا بخش است وقتی که دلتنگی ات با دیدار دوباره شان پر می زند و برای لحظه ای شادمانه ای ای کاش چنین شب هایی صبح نشودxa0 xa0 ...
ادامه مطلب
link daily categ design دوشنبه سی ام اسفند ۱۳۹۵ - 12:39 سال به انتهاست و دوباره به ساب و کتاب آخر سال رسیده ام شکر که هنوز برکت و رحمت خداوندی در زندگی ام جاری است شکر که برق نگاه عزیزانم را هنوز با چشمانم می بینم و شادمانه ام به برکت جضورشان و گرمای مهرشان در پیدا و ناپیدای زندگیم من خوشبخت ...
ادامه مطلب
xa0 وقتی که خورشیدِ نیمه جانِ پاییز از لا به لای برگ درختان، بوسه می فرستد من... عطرِ گیسوانم را به باد می سپارمxa0 طعمِ گسِ دلتنگی هایم را به خرمالوها خواهم داد و ترک هایِ انارِ دلم را به مردِ انار فروشxa0می دهمxa0... تا از سوی تو گذر کند شاید به آنی، به گاهی، به اندک لحظه ای مشام عطرِ گیسوانم..... طعمِ گسِ دلتنگی هایم...... و سرخِ بی تابِ دلم..... زیر بارانِ نرم نرمِ پاییزی تو را همچون منِ شیدا، مجنون کند.... xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0 دلم می خواد بخوابم با اینکه برگه ها رو هنوز صحیح نکردم سایت گروه رو هنوز آپدیت نکردم حتی یه برگه از جزوه ها رو برای امتحان نخوندم برای ارائه روز دوشنبه آماده نیستم و نمایه کتاب رو هم نزدم چند وقتی هست دیگه حال و حوصله هیچی نیست ذهنم نگران اندرونه که بدجور به هم ریخته از غفلت 2 سال اخیر انگار میخواد تاوان بگیره .... دلم میخواد بخوابم xa0 ...
ادامه مطلب
xa0 خسته ام... قدِ مرده ای که کفن پوشیده و دوست دارد در گور خود بیارامد خوشی های اندک نیز باید در کسری از ثانیه آتش بگیرد و خنده و آرامش از لبانت، از وجودت رخت بربندد وقتی همه چیز در هم می پیچد و هیچ سوی از این زندگیxa0 رنگ سامان به خود نمی گیرد من می مانم وxa0 حجمی از سرسام تنش های گاه و بی گاه این روزها که طعم شیرین زندگی خواسته ام کمی آرام، کمی شیرین.... پرتلاطم است و تلخ همچون شوکران.... خدایا اگر خفتن در گور برایت آسانتر است آن را برایم بخواه اگر شیرینِ زندگی، به یکون تو نزدیک است آن را هدی...
ادامه مطلب
xa0 این روزها همه جا بوی مرگ می دهد از هر گذری خبری می رسد گویی رنگ زندگی از جان مردم رخت بسته بوی ترس و اضطراب و واهمه xa0در جان همه خانه کرده ای کاش زندگی برای همه طعم شیرین بدهد بوی نان و عطر برنج و طعم ریحان بدهد ای کاش زندگی برای همه، xa0عاشقانهxa0بودنxa0بدهد ای کاش این روزها زندگی xa0طعم دوری ندهد ای کاش این روزهاxa0 زندگی بر قامتxa0ِ جانِ این مردم اندکی بخندد xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0 خورشید روزهای گرم زندگی ام مهتاب شب های سرد روزگارم به فراز و نشیب روزهایی که بر من گذشته و به ثانیه هایی که مرگ از دور برایم بوسه فرستاده تو لبخند زندگیم بودی تو جانِ این تن خسته بودی تو بهار این کویر جنون زده بودی و تو بارانِ دلِ ملتمس ام بودی جان ام به نیمه است نایِ زندگی ام قافیه را باخته تا به جا مرا بکشد نمی دانم اما چیزی را به یقین می دانم به گذار آخرین لحظه زیستنم لبخند لب ام را خواهی دید که آسوده خواهم رفت چون بوی تو را از این دنیا استشمام کرده ام دنیا چیز دیگری ندارد جانِ جانِ مریم...
ادامه مطلب
xa0 گویی درد، یار ِجدا نشدنی من است لحظه ای آرامم و ... لحظه ای بی تابِ درد... گویی تابستان، چشم دیدن آرامشم را ندارد همه به مریضی رفت به درد، ناتوانی و اشک... .... شکر به هر لحظه ای که بر جانم می رود... اگر تو این گونه می پسندی، جانم پر درد .... xa0 xa0...
ادامه مطلب